تبليغاتX
از همه طرف
 
 
:: تبليغات
 

 
 
 
 


راه هاي دوست پسر آزاري


اگه بهتون زنگ زد (در اين مسئله فرض بر هوتن نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگين
سلام حميد جون.بعد يه دفعه انگار که تازه متوجه شدين بگين اوا خاک به سرم علي
تويي؟؟؟؟مي تونين اين سير رو تا هفده باز تکرار کنين ولي بار هجدهم ديگه خطر مرگ
داره.من مسئوليتي در قبال اين حادثه ندارم

بهش زنگ بزنين و بگين کسي خونه نيست و دعوتش کنين خونتون ، بعد با دختر همسايه
بريد سينما و فيلم هوو يا ازدواج به سبك ايرونى رو ببينيد

تا يه شوخي کوچيک با شما کرد سريعا جبهه بگيرين و باهاش دعوا کنين. با کلماتي از
قبيل:مگه تو خودت خواهر مادر نداري؟...يا يه همچين چيزايي .ولي دو تا سه دقيقه
بعد خودتون يه جک فجيع يا افتضاح تعريف کنيد و بعدش بشينيد و قيافه بنده خدا رو
تماشا کنيد

آرايش شديد بزنيد و از اين شلواراي خيلي برمودا و از اين پيرهن آستين کوتاها
بپوشيد و بريد جلوي بنده خدا رژه بريد و وقتي به شما نزديک شد و به دو سه متري
شما رسيد ، سرش داد بزنيد و بعدش بشينيد و زجر کشيدنش رو تماشا کنيد

عکسهاي دو نفره اي رو که با پسر نوه عمه ي خاله ي پدربزرگ پسر دختر خالتون و يا
امثالهم گرفتيد بهش نشون بديد ولي بهش اجازه نديد حتي يه دونه عکس باهاتون بگيره

موقع تولدش جلوي دوستاش فقط بهش يه شاخه گل هديه بديد و حالشو حسابي بگيريد و
(احتمالا بسته به قدرت و توانايي قلبي و شرايط جوي) بشينيد و سکته شو تماشا کنيد
و لذت ببريد

همين که تو ماشين بغل دستش نشستين شروع کنين به عطسه کردن و از بوي ادکلن چند صد
هزار تومنيش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خريده ايراد بگيريد و بهش بگيد که به
اين بو حساسيد

وقتي داره باهاتون حرف مي زنه همين که به جاي حساس حرفاش رسيد بي مقدمه موبايلشو
برداريد و به يکي از دوستاتون زنگ بزنيد و چهار ساعت و چهل و هشت دقيقه با
دوستتون حرف بزنيد و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبايل بذاريد

 

| لينک ثابت |  شنبه 1 تیر1387 | 11:43 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت.

واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.

واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)

واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده

واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداشش بوده

واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.

 

| لينک ثابت |  شنبه 1 تیر1387 | 11:34 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

اين يک بيماري مسري در پسران است. اگر برادر و يا دوست‌پسر و يا پسر شما اين بيماري را بگيرد يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک هفته کل پسران محل را مبتلا ميکند. پس براي جلوگيري از اين بيماري اگر کسي را مشاهده کرديد که مبتلا است حتمآ او را قرنطينه کنيد.

علايم اين بيماري:

1- گذاشتن ريشهاي نخ قيطوني.

2- طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب.

3- تکرار جمله‌ي «هوش پسران بيش ازدختران است».

4- ايستادن زياد رو به روي آينه.

5- استفاده از جملاتي شبيه: «همين که گفتم»، «حرف من درسته»، «حرف مرد حرفه» و....

6- مخالفتهاي پي در پي.

7- پايين بردن شخصيت دختران براي تقويت روحيه.

8- خواندن اشعار پر محتوا از قبيل: «پسرا شيرن مثل شمشيرن». (دوپينگ)

9- روزي ۵۰ دفعه شنيدن «پسر پسر قند عسل» توسط مامان جون يا کاست ضبط شده توسط مامان جون.

10- خواندن کتابهايي از قبيل:

چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟

انرژي درماني

تقويت اراده در ۲۰ روز

من بهترينم

 

| لينک ثابت |  شنبه 1 تیر1387 | 11:33 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

ترک شيرازي
جناب حافظ سرودند :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

سالیان سال بعد صائب سرودند :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
اگر چیزی کسی بخشد زمال خویشتن بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

سالیان سال بعد شهریار سرودند :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که شور افکند دل ما را

و سالیان سال بعد یکی از شاعران کوچه و بازار زیر لب گفت :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور می دانیم
زمال غیر می دانیم سمرقند و بخارا را
و عزرائیل ز ما گیرد تمام روح و اجزا را
چه خوشتر می تواند باشد ز آن کشک و دو من قارا؟

 

| لينک ثابت |  پنجشنبه 30 خرداد1387 | 17:44 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 


1. titanicزبان اصلي بسيار روان ماجراي اصلي
2.اگه اهل رمان هستين عقاب تنها کار دانيل استيل
3. جاني فرشته (خيلي دوسش دارم) رمانه
4. عروج انسان کمي فلسفي کتاب قديمي ايني که دست منه مال سال 1360 وسطاشم
5.يک
6. من و برادرم (اشرف پهلوي) اينم کمي قديميه
7.سري اني در اونلي حدود 11 تا کتابه 400 صفحه اي
8. رستاخيز و اناکارينا (تولستوي) کم حجم
9.بابا لنگ دراز و دشمن عزيز
10.سينوهه
11. دزيره (عشق منه هنوزم اگه بخونم دوست دارم) ماجراي فرانسه و معشوقه ناپلون
12.ارزو هاي بزرگ ( چارلز ديکنز) خيلي وقت پيش خوندم
13.باغ مخفي
14.سهم من
15. دالان بهشت
16.دايي جان ناپلون
17.عروسي به نام ميراندا
18. مدار صفر درجه
19. ماجرا هاي نارنيا تا کتابه
19.1 شير کمد جادوگر
19.2 شاهزاده کاسپين
19.3 کشتي سپيد پيما
19.4 صندلي نقره اي
19.5 اسب و ادمش
19.6 خواهر زاده جادوگر
19.7 اخرين نبرد
20 دختري با گوشواره هاي مرواريدي ( فيلمش هم هست ) قشنگه

 

| لينک ثابت |  جمعه 24 خرداد1387 | 23:32 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

۱ امروز تو مدرسه نشسته بودیم تا ناظم بیاد سوت بزنه بریم امتحان بدیم. درسا رو هم دوره میکردیم. لیلا شاعرا رو دوره میکرد و درس می پرسید گفت خوب نوبل ادبی رو کی گرفت؟ پریا سریع گفت : گاندی !!!!!!!!! همه سوتیو گرفتیم

منم گفتم نه تاگور. پریا گفت خوب گاندی کمکش کرد منم گفتم نه !!!!!!!!! کمک کرده بود من مثلا درس خونده بودم.

۲ . لیلا پرسید عبد الملکیان چی داشت ؟  پریا گفت چشمه و رود !!!!! شادی گفت نه مثل چشمه مثل رود!!!!! ( ریشه در ابر) سونی گفت شما میخواین امتحان بدین الان نه درستش ریشه در ابره!!!!!!!

۳ سوتی بعدی من زرین کوب رو نوشتم جوینی !!!!!!!!!!!

۴ پریان داشت میگفت  میری الهی بمیری نه نمیری قافیه بهتره

۵ داشتیم اماده میشدیم واسه عکس عکاس گرامی چند عکس از ما تو دسشویی جلو اینه گرفت

۶ ابمیوه الوو ورا رو همه تا مدت ۴۵ دقیقه الو دعا میگفتیم هر دو گیاه دریایی ه ولی دومی مدلی علفه با دو لایه سلولی

 

| لينک ثابت |  چهارشنبه 22 خرداد1387 | 21:27 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

ای خدا ۱۰ تا امتحانو ادم باید تو ۳۰ روز بده دیگه داره حالم بد میشه. 

 

| لينک ثابت |  سه شنبه 21 خرداد1387 | 9:50 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

سلام

امروز امتحان زیستو دادم چه احساسی دارین وقتی سوالی که همه غلط نوشتنو درست زدین ولی ۰.۲۵ غلط چرت دارین.؟

۰.۲۵ امتیازی دارم شاید ۲۰ شم هووووووووووووورا

 

| لينک ثابت |  شنبه 11 خرداد1387 | 21:42 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

سلام

اینو اینجوری مینویسم چون ممکنه بخونی. اینجا مینویسم چون میدونم وقتایی که اصرار میکنم میایو نگاه میکنی.

میدونم تشکر کردم ولی بازم. میخوام بدونم اشکال داره حرفاتو به یه سری از بچه ها بگم تا شاید مثل من شن؟ اسمتو نمیگم. نمی دونی وقتی شماره رویا رو پاک کردم چقدر راحت بودم. چون تصمیم گرفتم اون جوری باشم که میخوام اونجوری که تو صحبتا بهش رسیدم.

راستی صاحب چند تا اسم جدید شدی ۱.g.f grand father 2  بعدا میگم چرا

                                                  ۲. @ اینو شاد بدونی مخفف چیه؟

ببخشید صمیمی شد

راستی چقدر تو نوشتم تشکر اوردم؟!!!!!!!!!!!!

 

| لينک ثابت |  پنجشنبه 9 خرداد1387 | 19:15 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »




رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»


مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.


چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .


راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.


صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»


اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»


راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»


مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است. و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»


راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»


رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»


مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»


راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.


پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.


راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.


و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.


در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.


.


.


.


.


.


.


.


..


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .




لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اون احمقي كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم.

 

| لينک ثابت |  پنجشنبه 9 خرداد1387 | 11:40 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
:: لينک باکس
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
لوگوي ما
 
از همه طرف

 
 
 

لوگوي دوستان

 
از همه طرف

 
 
 
لينک دوني
 

 
 
 
طراح قالب
 
اين قالب توسط Temp-Designer طراحي و ترجمه شده.